آیلا و کامپیوتر
مامانی من دارم یک چیزایی رو کشف می کنم خیلی عالی هست . ...
دومین کیک دندونی
به علت کارهای اسباب کشی نتونستیم فامیل رو دعوت کنیم به همین دلیل جدا جدا کیک خردیم البته بار اول حرفه ای نبودیم و کیک کوچولو شده بود دفعه دوم به قنادی دیگه سفارش دادیم اخه کمی تجربه کسب کرده بودیم . آیلا و دوستای کوچولوی نازش هستی و تارا ...
اعتصاب غذای آیلا
امان از دست این وروجک از یکشنبه شب آیلایی دست به اعتصاب غذا زد و اصلا می می نمی خورد حتی توی خواب و شدیدا گریه . من هم از آقای دکتر پرسیدم ایشون هم گفتن اصلا اصرار نکن مشکلی نداره . و اما بالاخره سه شنبه توی خواب کمی می می نوش جان کرد تا چهارشنبه عصر که نازدونه مامان حسابی خواب آلود بود و نمی تونست لالا کنه که من هم کمی می می دادم بله خانمی شروع به خوردن کردو اعتصابشو شکست . ...
پله
روز جمعه خونه ماما منیر بر حسب اتفاق از دست نازدونه گرفتم تا از پله ها بالا بریم که دیدم بله خانمی هنوز درست و حسابی راه نیفتاده داره قدمهای بزرگ را بالارفتن از پله ها برمی داره اون هم با چه شوقی و ذوقی ای شیطون بلا ...
گذر زمان
زمان چه زود می گذره انگار همین دیروز بود که خانم گلم رو از بیمارستان به خونه آورده بودیم . حالا امروز ١٠ ماه تموم از اون روزها می گذره . از امروز آیلایی وارد یازدهمین ماه زندگیش شده . مبارکه نازنينم آیلای يک روزه که داره انگشت مامانی رو می مکه.کوچولو و حالا که آیلا برا خودش دخمل بزرگی شده و داره خرید می کنه در ضمن وسط کارم داره تجدید قوا می کنه ...
آغاز راه رفتن
بالاخره دوشنبه ٢٨/٦/٩٠ شب خانم گلی مامان اولین قدمهای ناز و محکم کوچولوش رو در حضور بابایی جونش برداشت . مبارک نازنینم به امید برداشتن قدمهای بزرگتر در زندگی. ...
پایان یازده ماهگی
آیلای کوچولوی ما امروز ماهگی زندگیشو رو پشت سر گذاشت مبارکه نازنینم ...
آیلا اوف شد
شیطونک مامان وقتی خونه ماما منیر سر پا داشت شلوارکشو به میز می کوبید دستهای کوچولوش لیز خوردن و زیر چشمش به میز خورد و بعد هم گریییییییییییییییییییییییییییییییییییه شدید .حتی اجازه ندادی یخ رو صورتت بذارم بعد از کلی حرف زدن و ادا درآوردن و می می خوردن کم کم رضایت دادی کمی عسل بمالم رو صورت عسلکم ولی کار از کار گذشته بود و زیر چشمت کبود شده بود . ...
مهارت جدید
من از دیروز يادگرفتم خودم تهنای تهنا سر پا واستم . ما اینیم دیگه آیلایی از دیروز خودش به تنهایی بدون تکیه به چیزی برای چند لحظه ای سر پا می ایسته و شروع به دست دست می کنه ولی تا صداش می کنیم تالاپی سقوط آزاد می کنه . اين هم من و ائلمان کوچولو ...







